/پيشنهاد رسمي فدراسيون فوتبال ايران به'' بورا ميلوتينوويچ''/
ميلوتينوويچ: بايد اين پيشنهاد را بررسي كنم

 

مذاكره رسمي نماينده فدراسيون فوتبال با بورا ميلوتنويچ سرمربي نامدار يوگسلاو كه به نظريه پرداز بزرگ فوتبال جهان معروف است و با تيم هاي متفاوت و حتي متوسط طعم جام جهاني هاي مختلف را چشيده، حكايت از آغاز دوران جديدي در فوتبال دارد كه به نوعي ادامه مسيري است كه رايكوف، استانكو، ايويچ، بلاژويچ، برانكو و اهالي علم آن را آغاز كردند.
مذاكره شب گذشته نماينده فدراسيون فوتبال با " بورا" قبل از سفر وي به مكزيك، استفاده از فرصتي بود كه براي فدراسيون فوتبال پديد آمده بود.
" بورا" پس از شنيدن اين پيشنهاد ضمن تشكر از فدراسيون فوتبال ايران، اعلام كرده كه پس از بررسي شرايط و وصول پيشنهاد مالي تيمهاي ايران پاسخ نهايي خود را با مسوولان ايراني درميان خواهد گذاشت.
برپايه همين گزارش " بورا" غير از اين پيشنهاد ازسوي فدراسيون فوتبال " هندوراس" نيز پيشنهاد مربيگري دارد.


نمايش عكس با ابعاد واقعي 

     ويرا: اگر فدراسيون به من پيشنهاد بدهد      قطعاً قبول خواهم کرد

مصاحبه مطبوعاتي ويرا

بادو كه براي شركت در مراسم توپ طلا به ايران دعوت شده است، بيشتر سوالات حول و حوش 6 سال قبل و چگونگي ارتباط او با فوتبال ايران دور مي زند، سوالاتي كه او را از اينكه مي تواند از مسايل آن روزها را روشن كند راضي مي سازد:
-شرايطي كه موجب شد ويرا ايران را ترك كند خارج از اراده او رقم خورد. خودش مي گويد: " همه مي دانند كه من مجبور به ترك ايران شدم. آن زمان شادترين و بهترين دوران زندگي من بوده و خواهد بود. الان 2000 روز از آن زمان مي گذرد. من در تمام اين روزها به دوران و خاطرات خوش حضور در ايران فكر مي كردم. باور كنيد روزي كه از ايران رفتم غم انگيز ترين روز زندگي من بود. "
-خبرنگاران به دنبال مقصر مي گردند اما ويرا از اعلام آن طفره مي رود:
" نمي خواهم شخص خاصي را نام ببرم. مدام از خودم مي پرسيدم كه چرا چنين اتفاقي رخ داد. به هر حال خدا كريم است."
- صفايي فراهاني همان نامي است كه او از ابتدا از اشاره به آن خودداري مي كرد: " نمي توانم فراهاني را ببخشم اما اگر همين الان او را ببينم در آغوش مي گيرم. "
-اگر به ياد داشته باشيد منطقي كه در قطع همكاري با مربي برزيلي وجود داشت، بي برنامه بودن او يا ناقص بودن برنامه ارايه شده از سوي او به فدراسيون فوتبال بود. ويرا اين منطق را بكلي رد مي كند:
-" داستان اينطور بود كه مصطفوي بعد از صعود به جام جهاني از من برنامه خواست. ما با هم يك پيش نويس را طراحي كرديم و چند سفر برون مرزي و بازي دوستانه از جمله سفر به كانادا و مكزيك را در آن گنجانديم. با تغييرات در فدراسيون، آقاي صفايي به همان پيش نويس مقدماتي كه در اختيارش بود اكتفا كرد و گمان برد كه اين برنامه فني و نهايي من است. ايشان هيچوقت حاضر به ديدار من نشد و من هم موفق به ملاقات با او نشدم. حتي اين شانس را به من ندادند تا از خودم دفاع كنم. صفايي فراهاني براساس تجربه ها و ديدگاه هاي شخصي خودش عمل مي كرد. "
- همين ديدگاه ها از نظر بادو به اعتبار بين المللي او لطمه وارد كرد: " رييس فدراسيون با تصميمي كه گرفت و نظراتي كه از قول او به سراسر جهان مخابره شد شديدا به شهرت بين المللي من صدمه زد. ايشان گفت كه گزارش فني مرا نپسنديده است، در حالي كه من هنوز گزارش فني به او ارايه نكرده بودم. -سوال، اينكه اگر او فرصت آن را مي يافت تا با تيم ملي ايران در جام جهاني 98 كار كند چه تغييري در نتايج تيم ملي به وجود مي آمد: اگر اسكلت فدارسيون در آن زمان حفظ مي شد نظر شخصي من اين است كه مي توانستيم نتايج خوبي با تيم ملي بگيريم. تيم فوق العاده اي داشتيم.
هنوز هيچ شخصي براي ارايه پيشنهاد با ويرا تماس نگرفته و او بي صبرانه منتظر اولين پيشنهاد است، حتي علت اينكه او به دعوت برگزار كنندگان مراسم توپ طلا پاسخ مثبت داد اين بود كه: با خودم گفتم نبايد چنين فرصتي را از دست بدهم. از آنجايي كه آدم باهوشي هستم فكر مي كنم كه اگر به ايران بيايم بازهم ديده مي شوم شايدبا من صحبت كردند و پيشنهاد دادند. -از نظر او: " تمام مربيان دنيا علاقه مند به كار در ايران هستند. تفاوت من با بقيه اين است كه من مي خواهم در ايران كار كنم يعني اراده آن را دارم." 4-5 سال ديگر ثروت فوتبال ايران به آسيا تزريق مي شود: من اين را از تماشاي چهره هاي بازيكنان جواني كه در مراسم توپ طلا ديدم فهميدم. مي توانم بگويم كه فوتبال آسيا ديگر مديون ايران يا متعلق به ايران است.
-سوال اينجاست كه اين همه علاقه از كجا به وجود آمد: بار اول كه به ايران دعوت شدم و نامزد مربيگري تيم ملي اميد بودم، وقتي براي تماشاي بازي ايران عربستان به ورزشگاه رفتم و 127 هزار تماشاگر را ديدم و ديدم كه 40 هزار نفر هم پشت در مانده اند، بلافاصله شيفته فوتبال شما شدم. به آقاي مصطفوي گفتم بدون هيچ چشمداشت مالي حاضرم در ايران كار كنم. به نظر من مربياني كه پس از من آمدند پول هنگفتي گرفتند و من تنها كسي بودم كه پولي در ايران به دست نياوردم.
-همان روز اول به مصطفوي قول همكاري كرد و هيچ صحبتي از مبلغ قرارداد به ميان نياورد:" شايد باوركردني نباشد اما ما به هم اعتماد كرديم و پولي كه گرفتم بسيار ناچيز و در حد 3 هزار دلار در ماه بود!"
-با دو از فدراسيون درخواست مي كند كه سوابق و موفقيت هاي او را در طول 2000 روزي كه از ايران دور بود بررسي كند: " با عمان موفق به شكست ايران شدم. البته از مردم ايران عذرخواهي مي كنم كه چنين نتيجه اي به دست آوردم اما به فدراسيون فوتبال ثابت كردم كه از چه توانايي برخودارم. با تيم راجا كازابلانكا قهرمان مراكش شدم و در كاستاريكا هم با يك تيم باشگاهي به قهرماني رسيدم. دو سال درالعربي كويت سه جام كسب كردم، از جمله يك جام قهرماني خليج فارس كه دركشور عربستان برگزار مي شد." و اگر فدراسيون به او پيشنهاد بدهد: " صادقانه بگويم، قطعا قبول مي كنم."
-وقتي به بازي برگشت ايران – استراليا " حماسه ملبورن" لقب دادند يعني اينكه انتظار موفقيت نداشتند و از آن به عنوان حادثه ياد مي كردند.
" معمولا تيمهاي برنده مي گويند شانس آورديم و بازنده ها بدشانسي را بهانه قرار مي دهند. اما عوامل زيادي در موفقيت ما در آن بازي بخصوص وجود داشت، اول عابدزاده كه بهترين دروازه بان عمرش را انجام داد.
دوم خداداد عزيزي كه در عرض 10 ثانيه نبوغش را به جهانيان نشان داد. اما هيچ كس به نقش ابراهيم تهامي كه واقعا كليدي بود اشاره اي نكرد. ونبلز و مدافعان استراليا از بازي او خشمگين شدند و توازن خط دفاعي آنها به هم ريخت. اين من بودم كه چنين تصميمي گرفتم و دريافتم كه او چگونه گوهري است، درحالي كه پيش از آن او همواره از تيم ملي دور مي ماند



 

 

  
نویسنده : hadi ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢